سيد محمد كمره اى
530
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
پرسيدم چقدر است ؟ گفتند ده من . گفتم دو من ديگر هم بريزند . رفتند و ريختند و آوردند . دو كيسه را كم و زياد نموديم ، كيسه بزرگ را احمد و من كيسه كوچكتر را برداشته سركوچه توى واگون در ميدان توپخانه مجددا در واگون ديگر تا به خانه ساعت دو نيم از شب رسيديم . بعد كشيدم بدون كيسه يازده من تمام بود و يك من در اين دوازده من كم درآمد . نمىدانم عمد يا سهو ، يا عمدا يا سهوا عمد نمودهاند يا به جهت آشغال و بوجارى يك من كم نمودهاند . بعد از ساعتى شام آبگوشت كلم و پياز خورده خوابيديم . بچهها گفتند ، اعظام عصرى آمده بود احوالپرسى و اظهار داشت كه خانموالده از مشهد يك هفته است آمده . [ امور روزانه ] سهشنبه عيد قربان . - صبح بعد از خواب و چايى ، اوضاع روزگار را سير مىنمودم كه چقدر بر فروبستگى او ، آن به آن افزوده مىشود . ما ايرانىها نظير نصاراى بنى نجران و روزگار بايد به مثل پيغمبر آخر الزمان با ما رفتار نمايد و اضافه تضييق بر ما بشود . احمد را فرستادم كه ده تومان على الحساب به زن عماد و پنج تومان به مادر حسين لله بدهد از پانزده تومانى كه سردار جنگ داده بود . ننه اسماعيل هم بدون اذن چادر سر نموده رفت ، معلوم شد كه به نيت خانه اعظام السلطان رفته بود كه عصر بيايد . عزل و نصبهاى جديد در ماليه من هم در باغچه مشغول گردش ، مرآت الممالك آمده صحبت انفصال خلخالى از رياست شعبه خالصه و اتصال مقوم الملك به مقامش و قائممقام الملك شدن دكتر حسين خان به مقام مقوم الملك در مدعى العموم محاكمات ماليه . بعد اظهار داشتند كه خوب است به عين الممالك عيادت و به تبريك عيد برويم . قبول نموده باهم رفتيم . عضد الممالك بود . بعد هم سعد السلطنه آمد ، تا نزديك ظهر نشستيم و چايى خورده ، سعد السلطنه گفت من ديگر به محاكمات ماليه نمىروم ، رفقا خود دانند . معلوم بود از آمدن دكتر حسن خان به آنجا بود كه تنقيد دولت را مىنمود كه چقدر اعتبارات دواير را انداختهاند كه هر بىعلمى را در مقامات مىآورند . عين الممالك هم اظهار داشت از شدت درد بواسير ديروز شخصى لبو داغ را تجويز نمود كه بمالند ، ماليدم فورا اثر بخشيد . بعد بلند شده